مبعث رسول اکرم (ص)مبارک-

                         تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد








  •                           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

    اقراء باسم ربك الذی خلق ؛ خلق الانسان من علق ؛ اقراء و ربك الاكرم الذی علم بالقلم ...


    بخوان…

    خدایت زمانی تو را فرمان خواندن داد كه سیاهی جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افكنده بود .

    زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه شب دیجور برای فرار از سیاهی خویش به دنبال روزنی می گشت .

    زمانی كه شكوای سبز درختان و گلایه های زلال آبشار و اشك حسرت ابرهای غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ترین تسبیح را با خدا می گفتند .

    معشوق زمانی تو را فرمان خواندن داد كه معصومانه ترین فریاد انسان از پاهای جستجوگر تاول زده اش قلب سخت ترین صخره ها را می لرزاند .

    انسان (( بلی )) گفته ای كه پا به پای پیامبران از آدم تا مسیح درس عبودیت خوانده بود فارغ از مرور مكرر كلاسهای پیشین ؛ معلمی را جستجو می كرد كه عمیقترین و ظریفترین نیازهای همیشه اش را اغنا كند .

    معبود زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه گوش دل تمامی محرومان تاریخ در انتظار شنیدن كلام تو لحظه می شمرد .

    وتو زمانی لب به اجابت گشودی كه فرشتگان را تاب نگریستن در جهلستان كفر زمین نبود .

    معشوق لحظه ای تو را یافت و برگزید كه در جستجوی ظرفی به گنجایش بی نهایت ؛ گل تمامی آدمیان را با محك علم لایتناهی خویش آزموده بود .و تو با خواندنت سرنوشت تاریخ را رقم می زدی و كشتی جاودانه هدایت را بر زلال فطرت انسانهای همیشه ؛ بادبادن می كشیدی .

    تو كه با خواندنت شكوفه های امید را بر شاخه درخت وجود می نشاندی ؛ تو كه با خواندنت مردگان را جان دوباره می بخشیدی .

    تو كه با خواندنت ایثار را توان ایستادن می دادی .

    تو كه با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت (( نه توی )) جهالت بیرون می كشیدی .

    تو كه با خواندنت غبار كهنه از چهره دردآلوده مستضعفین جهان می تكاندی و رمق در پاهایشان می ریختی و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان ؛ تو كه با خواندنت مشیت بالغه خداوندی را پاسخی عارفانه می گفتی .

    طبیعی بود كه تامل كنی و بلرزی آنچنانكه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند .

    طبیعی بود كه عرق پیشانی تو را بالهای تواضع جبرئیل بروبد .

    طبیعی بود كه فلق ؛ سرخی آن لحظه چهره تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا كه تو تنها برای آن زمان و مكان نمی خواندی .

    تو خواندی ؛ آنچنان رسا كه خون در رگهای منجمد محرومین تاریخ دواندی .

    تو خواندی ؛ آنچنان شیوا كه پشت خمیده مستضعفان با جوهر كلام تو استقامت یافت .

    تو خواندی ؛ آنچنان بلند كه محكمترین ستونهای ظلم در دورترین نقطه تاریخ از كلام تو لرزید .

    و تو آنچنان استوار خواندی كه از ورای مظلومیت چهارده قرن اكنون ما كلام تو را از حلقوم فرزندت شنیدیم .

    و گوش به زبان و جان به آوای تو سپردیم .

    آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت ؛ آنچه گره در مشتهای ما انداخت و آنها را گره كرد .

    آنچه فریاد مظلومیت ما را به آسمان پاشید .

    آنچه رمق شكستن پایه های ظلم را در دستهای ما انداخت .

    همان كلام تو بود كه از حنجره مبارك فرزندت طلوع كرد.

    یا موسی ابن جعفر(ع)

         تسلیت باداین ایام برشما؛یا صاحب الزمان(عج)

            

    باب الحوائج، امام موسی بن جعفر(علیه السلام)

    در سالروز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در 25 رجب سال183 قرار داریم. امامی که در میان شیعیان به باب الحوائج شناخته شده اند و دارای القابی همچون کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح می باشند. ایشان معصوم نهم و امام هفتم شیعیان می باشند.

    در هفتم ماه صفر سال 128 هجری و به روایت برخی نیز در سال 129 در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی) پا به عرصه حیات نهادند. ایشان از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجری تا 25 رجب سال 183 هجری، به مدت 35 سال. عهده دار مسئولیت امامت و ولایت امت اسلامی را بر عهده داشتند.  در میان  فرزندان پسر؛ حضرت علی بن موسی الرضا(ع) جانشین ایشان بر منصب امامت بودند و از میان دختران آن حضرت می توان نام حضرت معصومه(س) را بر زبان برد. آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام که برای دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اکنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعی است.
     چگونگی شهادت امام(ع)
    آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهک بود، که یک مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن کسانى بود که هر چه به او دستور مى دادند، به شدت اجرا مى کرد. امام را در یک سیاهچال جای دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته اند که یحیى برمکى براى این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفه اى را که دیگران انجام نداده اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناکى را فراهم کرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر کردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى دهند و مى گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در کنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نکشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.
    عاقبت ایشان در 25 رجب سال 183 هجری، در سن 55 سالگی، به‌ وسیله زهری که در زندان سندی بن شاهک به دستور ملعون بزرگ هارون ‌الرشید به آن حضرت خورانیده شد و ایشان پا به دیار باقی نهادند و دوران امامت و لایت حضرت امام رضا (ع) آغاز شد.

    پیکر ایشان در محلی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) معروف به کظمین مدفون گردید که هر روزه افراد زیادی از سراسر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع به زیارت این مکان مقدس مشرف می شوند.