|
|
|
|
نقل است كه وقتي درويشي به مهمان احمد آمد.شيخ هفتاد شمع برافروخت.درويش گفت:مرا اين هيچ خوش نمي آيد كه تلمف با تصوف نسبت ندارد.احمدگفت:برو و هر چه نه از بهر خداي برافروخته ام تو آن را باز نشان. آن شب آن درويش تا بامداد آب و خاك مي ريخت كه از آن هفتاد شمع يكي را نتوانست كُشت. ( تذكرة الاولياء) |
||