تبليغاتX
یا من اسمه دوا و ذکره شفا حرفی برای گفتن
     hmzadan.gif      hmzadan.gif

شکلات اعتیاد می‌آورد:
علاقه ما به شکلا‌ت نمی‌تواند تنها به دلیل علاقه‌ی ما به شیرینی باشد چون محصولات دیگر نظیر تافی‌ها این طور نیستند. شاید علت این باشد که شکلات انسان را تحریک می‌کند و حس لذت‌بخشی به انسان می‌دهد. با این حساب شاید عجیب نباشد اگر شکلات را اعتیادآور بدانیم.
علا‌وه براین، تمام محصولات شکلاتی جدید دارای مقدار قابل توجهی شکر هستند که می‌تواند تا حدی دلیل اعتیادآور بودن شکلات را توضیح دهد.
احتمال بعدی این است که شما علاقه به مواد قندی را از والدین خود به ارث برده باشید. تحقیقات اخیر دانشگاه نیویورک نشان می‌دهد علاقه‌ی افراد به مواد قندی دلیل ژنتیکی دارد. این تحقیق بر روی دونژاد از موش ها که گروهی آب شیرین و گروهی آب غیر شیرین را ترجیح می‌دادند، صورت گرفت. با استفاده از نتایج این تحقیق، ژن متفاوتی میان این موش‌ها کشف شد و بعد خصوصیات ژنتیکی مشابه در انسان‌ها مورد بررسی قرار گرفت. این بررسی‌ها نشان داد علاقه به مواد قندی ممکن است دلیل ژنتیکی داشته باشد.
در ضمن، اعتیاد به شکلات می تواند ناشی از ساخت بیش از حد پیام‌رسان‌های شیمیایی به دنبال مصرف شکلات باشد. بنابراین ممکن است با هر بار مصرف شکلات، رفتار مغزتان به گونه‌ای تغییر کند که شما را مجبور به خوردن دوباره شکلات بکند!

+ نوشته شده در  ساعت 6:36 PM  توسط ف-روانشناس بالینی  | 

       

همنشینی با بدان: از همنشینی با انسان بد بپرهیز که او همانند شمشیر بدون غلاف است؛ منظره‌اش نیکو و زیبا، ولی اثر و نتیجه‌اش زشت و نازیباست. خیانت: برای اثبات خیانت شخص، همین کافی است که او امین اشخاص خیانتکار باشد. حرکت به سوی خدا: حرکت کردن به سوی خداوند با دل، شخص را بهتر، سریعتر و مطمئن‌تر به خداوند می رساند، نسبت به اطاعت و عبادتش با سایر اعضاء و جوارح. اطـاعــت از هــوای نـفـس: هر کس از هوای خویش اطاعت کند، آرزوی دشمن خویش را بر آورده کرده است. اعتماد به خداوند: اعتماد به خداوند متعال، بهای هر چیز گرانبها و نردبانی برای رسیدن به هر چیز بلند مرتبه ای است. عزت مؤمن: عزت مومن در بی‌نیازی او از مردم است. دوستی با خدا، دشمنی با خدا: این گونه مباش که در آشکارا دوست خدا و در پنهان دشمن خدا باشی. خانه ای در بهشت: هر کس در راه خدا و فقط به خاطر او از برادری استفاده کند، از خانه ای در بهشت استفاده کرده است.

+ نوشته شده در  ساعت 3:41 PM  توسط ف-روانشناس بالینی  | 

     

          

عاشورا، جلوه‌ای از «عمق حیات» و «جوهر زندگی» است. زندگی تنها نفس کشیدن و زنده بودن نیست و در محدوده «دنیا» هم خلاصه نمی‌شود.

شناخت جوهر ناب زندگی انسانی در سایه عاشورا است. این که «حیات طیبه» چیست؟ حیات ابدی با چیست؟ گذر از مرحله «مرگ» و رسیدن به «خلود» چگونه به دست می‌آید؟ سعادت، عزت، شخصیت، حیات، عمر حقیقی، پیروزی در چیست و به چیست؟ حیات و مرگ فردی و اجتماعی را با چه معیاری می‌توان شناخت؟ «عقیده» و «ایمان» در جهت‌گیری و شکل‌گیری تلاش‌های انسان چه نقشی دارد؟ مرز میان «حیات انسانی» و «حیات حیوانی» چیست؟ و امثال این‌گونه پرسش‌ها، در «عاشورا» جواب می‌یابد و پیام‌ عاشورا داشتن و یافتن حیاتی برتر در سایه‌ جهاد و شهادت و فنا در راه خدا و حق و عقیده الهی است، تا زندگی‌ها از پوچی و کم محتوایی نجات یابد.

از مهم‌ترین سوال‌های زندگی که انسان‌های متعهد و هوشمند را به خود مشغول ساخته است، این است که «چگونه باید زیست؟» جواب این سوال وقتی روشن می‌گردد که انسان پاسخی برای این سوال که «چرا زندگی می‌کنیم؟» یافته باشد. در واقع، چرایی زندگی است که به چگونگی آن جهت می‌بخشد. آنان هم که به یک زندگی حقیر و حیوانی بسنده می‌کنند و به درک‌های متعالی‌تر از زندگی نمی‌رسند و افق‌های دور دست‌تری را در نظر ندارند، ریشه این حقارت نفس و زندگی‌شان در آن است که «فسلفه حیات» را نشناخته‌اند و آن را در محدوده ولادت تا مرگ، آنها هم تنها از بعد مادی خلاصه می‌بینند.

عمر اصلی انسان، با عمل‌های شایسته‌ای سنجیده می‌شود که انجام داده است، نه با سال‌هایی که سپری کرده است. عمر عملی، نه عمر زمانی. آنچه از سرمایه این دنیا برای آبادی آخرت صرف شود، همان میزان عمر حقیقی انسان است.

شناخت دنیا، به بصیرت عملی انسان نیز در زندگی می‌افزاید. آن کس برای دنیای ناپایدار می‌کوشد، بازنده است. آن کس برای آخرت پایدار تلاش می‌کند، برنده است. حسین بن علی علیهما‌السلام دنیا را همچون ته مانده ظرفی که دیگران از آن نوشیده‌اند، یا باقی مانده چراگاهی که پیشینیان از آن چریده‌اند می‌داند که خیری در آن نیست و در معرض زوال و دگرگونی است. این سخن را هنگام عزیمت به کربلا می‌فرماید:

«انَّ هذهِ الدُّنیا قَد تَغَیّرَت و تَنَکَّرت واَدبَرَ مَعرُوفُها فَلم یَبقَ مِنها اِلا صُبابَةَ کَصُبابَةُ الاِناءِ و خَسیسُ عَیشٍ کَالمَرعَی الوَبیل...» (1)

با این دیدگاه، شوق آخرت پیدا می‌کند و زندگی دنیا را زیر سلطه جباران و ستمگران مایه دلتنگی و شومی شمرده، آن را «بَرَم» می‌داند «وَ الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ اِلاّ بَرَماً» همان زندگی تلخ و ناگوار و منحطی که کوردلان و دنیا پرستان، آن را شیرین می‌یابند و برای ادامه‌اش تن به هر خفت و خواری و زبونی می‌دهند. اما زندگی در نظر اولیاء خدا که در عاشورا هم جلوه اعظم آن رخ نمود، جهاد در راه عقیده و مرگ در راه عزت و شرف و شهادت در راه خدا است. اینان به لحاظ درک والاتری از حیات، زندگی ذلیلانه را بَرَم و مایه شکنجه و عذاب و غیر قابل تحمل می‌دانند.

+ نوشته شده در  ساعت 6:46 PM  توسط ف-روانشناس بالینی  | 

            

            

               ÛŒØ§ امام رضا

               قربونه گنبد طلاوحرمت      قربونه لطف وصفاوکرمت

+ نوشته شده در  ساعت 6:3 PM  توسط ف-روانشناس بالینی  |